أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
121
تجارب الأمم ( فارسى )
مردم ، مايهء برافتادن تند شهريارى شود ، چه با بركنارى چه با كشتن . هرگز نبايد كه از هيچ چيز بيش از اين ترسد كه سرى دم ، يا دمى سر گردد ، يا كارگرى بىكار ماند ، يا بزرگى بى نوا شود ، يا پستى به نوا رسد . چه ، دگرگونى در پايههاى مردم سبب شود تا هر كس ، پايهاى بالاتر از پايهء خويش جويد و اگر بدان رسد ، باز به پايهاى انديشد برتر از پايهاى كه به تازگى بدان دست يافته است ، پس رشك برد و همچشمى كند . دانيد كه از مردم باشند كسان كه پايگاهى پس از پايگاه شهريار دارند . دگرگونى در پايهها ، اينان را به آز شهريارى و آنان را كه در پايهاى فروترند ، به آز پايگاه ايشان بيفكند و اين تخم نابودى شهريارى است . - « هر كس از شما شاهان مردم را چنان يابد كه شالودهء كارشان بر هم خورده باشد ، ببيند كه پايهها در هم ريخته و مردم تباه شدهاند ، و چيرگى بر آنان در توان وى باشد ، بايد با نيرويى كه دارد ، بر ناتوانىشان برشورد ، و پيش از آن كه گلوى وى بفشرند ، گلوهاشان بفشرد ، و نبايد كه بگويد : من از ستم كردن مىترسم . زيرا ، از ستم كردن كسى بترسد كه گناه آن هم بر گردن وى افتد . ليك اگر ستم كردن بر پارهاى ، مايهء درستى كار ديگران ، و آسايش شاه و مردم ديگر ، از بدانديشى و نادرستى و تباهى باشد ، بايد كه بىدرنگ بدان دست يازد ، چرا كه شما در آن هنگام ، نه بر خويشتن يا دوستان همدل خود ، كه بر دشمن خويش ستم مىكنيد . - « هر كس از شما شاهان ، مردم را در تباهى بيند ، ليك ياراى راست آوردنشان در خويش نبيند ، بايد ، نه چنان كه جامه شپش افتادهء خويش از تن به در مىكند ، كه هنوز شتابانتر ، جامه شهريارى از تن درآرد . كه هر گاه بميرد ، چنان بميرد كه از نام او به بدشگونى ، و از روزگار او به زشتى ياد نكنند ، و كار شهريارى وى به رسوايى نكشد . - « از شما ، شاهان باشند كسانى كه در سرگرمى و تن آسانى بيارمند ، و روزهايى دراز را چنين بگذرانند تا خويشان گردد كه كه در آن گاه ، نه سرگرمى و خوشگذرانى ، كه چون كارى بايسته و خشك به جاى آرامش خستگى آرد ، و مايه تباهى خرد و بدنامى گردد . پيشينيان ما گفتهاند : خوشى مردم درست در ستودن شهرياران ، و خوشى شهرياران درست ، در مهر ورزيدن به مردم است . - « هر كس از شما بخواهد كه شيوهاى برگزيند كه از وى جز به نيكى ياد نكنند ،